برای همسرم

طعم این روزها برای من و همسرم مثل مزه رب انار می مونه. نه شیرینه نه ترش.(البته تجربه من از رب انار اینه ).

ما بالاخره حکم تایپ شده و مهر و امضا شده را گرفتیم ..

قرارمان از اول هم این بود که بعد از گرفتن حکم به همه بگیم من باردارم و منتظر فرزندمون هستیم. گرچه چند نفری زودتر فهمیدند اما از روزی که این موضوع جدی شده و تلفن های تبریک زده میشه روز های ما طعمش عوض شده.

خوشحالیم از کاری که می کنیم ، ناراحتیم از اینکه نمی تونیم حقیقت را بگیم. این تبریک گفتن ها هم بیشتر اذیتمان می کنند. یک جور احساسات متناقض و دو پهلو.

هر روز اتفاقات آن هفته از بارداری را مرور می کنیم تا چیزی را اشتباه نکنیم. ولی با همه احتیاط ها یک ترس و دلهره ی عجیبی توی تمام روابطمون جاری شده.

همسر من مرد خوبیست. گرچه مثل همه آدم ها بعصی وقتها آدم را کلافه میکنه ، ولی مگه خود من اینطور نیستم. همسر من با وجود خیلی از اختلاف هایی که ما در زندگی دارم از دسته آدم هایی هست که شما می دونین می تونین روی کمکشون حساب کنید. واقعا در همین مورد اگر حمایت همسرم نبود و اگر قرار بود اونهم نه توی کار بیاره یا اذیت کنه تحمل این روز ها دیگه محال بود و شاید من کم می آوردم و منصرف می شدم.

این روز ها روزهای خوبی نیست و ما فقط برای دلداری و درد دل همدیگر را داریم. نمی خواهم غلو کنم و بگم همسرم فرشته است و بی عیب .نه. اما با صداقت و اطمینان میگم یک انسان نمونه است. شاید خیلی جاها احساسات من را درست متوجه نمیشه که خوب من هم در مورد اون همینطورم اما هر کاری که بلد است برای اینکه این روزها را بهتر طی کنم انجام می دهد.

شاید خدا چون می دونست من یک همچین روزهایی را در زندگی خواهم داشت یک چنین همسفری را برای من انتخاب کرد تا من در راه نمانم و به اون برای ادامه دادن راه تکیه کنم.

ما در جریان این تصمیم و مراحل انجام اون خیلی بهم نزدیک تر شدیم و انگار یکی از حکمت های این اتفاق این است که رایطه من و همسرم وارد سطح جدید و بالاتری از قبل شد. شاید این محکی باشه برای فهمیدن و شناختن همدیگر و اینکه تا کجا قدم هامون را باهم برمی داریم .

من از اینکه چنین همسفری را برای ادامه سفر زندگیم پیدا کردم خوشحالم و امیدوارم اونهم همین احساس را داشته باشه.

این روزها  ما در قسمت های کوهستانی سفر زندگی مون هستیم. دائم باید دست هم را بگیریم و محکم کنار هم باشیم. ما روزهای طوفانی زیادی را باهم گذروندیم و حتی همین کوهستان هم گاهی طوفانی میشه . امیدوارم بتونیم به قله برسیم و سر پایینی دامنه را دست در دست هم بدویم.گرچه از قله به پایین را باید سه نفری بدویم. برای ما دعا کنید.

/ 5 نظر / 27 بازدید
گوبولی

خوشحالم که توی این شرایط سخت با هم و در کنار هم هستید. براتون آرزوی موفقیت می کنم.

سارا

من از ته دل اين کار انسانی شما رو تحسين ميکنم اميدوارم اين روزهای سخت زودتر سپری بشن و وروجک شما هم سروکله اش پيدا بشه

پگاه

خوشحالم که قدر همسرت رو می دونی. همچين آدمهايی تو اين وانفسا کم پيدا می شم. مطمئنم روزهای خيلی خوبی در انتظار خانواده خاص واستثنايی شماست.

ونوشه مامان سارا

سلام خانمي خيلي حس خوبي داري حتي اگه براي بدست آوردنش دوتايي خيلي زحمت كشيده باشيد. موفق و شاد باشيد

سميرا

خيلی حرفها و جملات زيبایی گفتی دوست خوبم اشک چشمام نمی زاره که صفحه مونیتور ببینم راست می گی واقعا ماهاييکه مثل هم هستيم و اين سختی ها روپشت سر گذاشتيم فقط می توانيم حرفای همديگر را درک کنيم راستی خانومی شما آی يو آی و آی وی اف را هم انجام داده ايد؟