سر و جان را نتوان گفت که مقداری هست...

یکی از شرایط که نمیشه دقیقا گفت ولی یکی از خواسته های بهزیستی از زوج های متقاضی فرزند خواندگی اینکه در صورت توان یک سوم اموالشون را به نام فرزند خوانده بکنند . دلیل اینکار ضعف قانون در مورد فرزند خواندگی است که در آن آمده به فرزند خوانده ارث تعلق نمی گیرد و با این کار بهزیستی سعی داره به یک شکلی حداقل  آینده مادی این بچه ها را کمی مطمئن کنه.

از ما هم خواسته شده که اینکار را بکنیم. خوب مسلما ما هم قبول می کنیم. مثل همه پدر و مادر های دیگه ، مثل پدر مادر خودم و همسرم که همیشه میگن ما هرچی داریم برای بچه هامونه. اما من به فکر چیزی بیشتر از یک سند و چند تا مهر و امضا هستم که در آینده به فرزندم اون امنیت خاطر رابده.

دوست ندارم روزیکه فرزندم واقعیت را میفهمه فکر کنه من و همسرم تنها یک زوج نابارور بودیم که از سر ناچاری و تنها به عشق بچه دار شدن این کار را کردیم. ما چیزی فراتر و با ارزش تر از سند و قباله برای او مهیا کردیم.

ما با عشق به او فکر کردیم با عشق تصمیم گرفتیم و واقعا هم که : عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها.

اما هرگز تسلیم نشدیم و ادامه دادیم. ما چیزی بیشتر از امنیت مادی به او هدیه میکنیم. من به دنبال میراثی بسیار بارزش تر و ماندی تر از یک خانه یا زمین هستم.

میراثی که همه فرزندان از مادران به عنوان اولین هدیه زندگی دریافت میکنند. چیزی که هر مادری به آن افتخار میکنه . به اون قسم می خورند. چیزی که ارزشی نمیشه براش تصور کرد.

کودک من وارث همه عشق ماست .من به او شیر خواهم داد.

بعد از اینهمه فکر فهمیدم چطور به فرزندم می خوام ثابت کنم حتی از پیش از اینکه به خانه ما قدم بگذاره برای ما عزیز بوده. همه مادران ما   ما را با شیره وجودشون بزرگ کردند و ما همه فراموش کردیم. فراموشمون شده که بهترین هدیه ای می تونستیم بگیریم همین شیر مادر بود که بی دریغ به ما داده شد. همون آغوشی بود که من و شما راحت در اون  با گرمای بدن مادرمون آروم شدیم و  وقتی سیر از مکیدن میشدیم بی خیال همه خطر ها و سر و صداهایی که بیرون از این آغوش ما رو تحدید میکرد آسوده می خوابیدیم.

به لطف مادر خوانده هایی که تصمیم گرفتند این بهترین هدیه دنیا رو به فرزند خوانده هاشون بدند و برای تحقق خواستشون راه درازی را رفتند. امروز مادرانی مثل من می تونند کودکشون را در آغوش بگیرند و برای او خاطره ای از یک گرمای آرام بخش و امن را برای همیشه در ذهنش چه به خاطر بیاره چه نه نقاشی کنند. مادرانی مثل من میتونند به فرزندانشون شیر خودشون را بدن . این برای من مثل این بود که رویایی به واقعیت برسه.

این همه ی میراث من به کودکم است. احساسی که برای او بیدار می کنم ، بدنی که به خاطر او از خواب بیدار میکنم. غده هایی که به خاطر او وادارشان میکنم به جوشش بیافتند.

من از این چوب خوشک برای تو گل صد رنگ می رویانم .عزیزم ارثیه از این زحمت کشیده تر و ماندی تر برایت پیدا نکردم.

سر و جان را نتوان گفت که مقداری هست.

/ 12 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دکتر کوچلو

سبد سبد گل تقديم به شما و کوچلوی نازنينتون.... می بخشید که میپرسم ولی الان چند هفته از با هم بودن شما و کوچلوی قشنگتون میگذره ؟؟؟

ققنوس

زندگي برگ بودن در مسير باد نيست. امتحان ريشه ها ست. ريشه هم هرگز اسير باد نيست. زندگي چون پيچكي است انتهايش مي رسد پيش خدا.

ونوس

الهی بگردم مامانی جونم چقدر قشنگ نوشتی به خدا هر وقت میام اینجا به اون بچه و به عشقی که هنوز نیومده بهش داری حسودیم میشه ولی واقعا میشه شیر بهشون داد؟ یعنی با دارو بدن و آماده میکنن؟خیلی دوست دارم بدونم عزیزم شاید یه روزی به دردم خورد

دوست خوبم بخدا توکل کن وقتش که بشه دامنت رو پراز عطر اقاقی میکنه منم 9سال منتظربودم وبالخره اون لعبت اسمانی رو بهم بخشید حالا هم تو بغلمه ونمیزاره بیشترباهات گپ بزنم خدا به روز من دچارت میکنه غصه نخور .خوشحال میشم به ماهم سربزنيراستی يک وقتی بهمون دادش که منم رفتم دنبال حضانت وهمه کارهای قانونيشو کرديم

گلی (عطر صد خاطره)

ميدونی هر وقت ميام اينجا از خوندن احساست مو به تنم سيخ ميشه. بچه تو خوشبخت ترين بچه های روی زمينه که تو رو داره.

سميرا

تو یکی از بهترين مادرهای دنيا خواهی بود من مطمئنم عزيزم خوش به حال اون کوچولو که مادری مثل تو خواهد داشت

ماندانا

من نتونستم به بچه ام شير بدهم .مهم مهر مادريه نه شير دادن . موفق باشی

ونوشه مامان سارا

سلام ماماني گل خوشحالم كه مثل همه ما قدم به قدم داري با كوچولت ميري جلو . حتما يه موقعهايي هم داري فكر ميكني كه الان داره لگد ميزنه ، شيطوني ميكنه يا شصتش رو ميمكه . شايد هم شبها از دست شيطنتهاش خوابت نبره . نميدونم چقدر به مسائل معنوي و... اعتقاد داري . من خيلي سعي ميكردم با دعا و قرآن خودم و سارا رو آروم كنم حالا فكركنم بد نباشه شما هم ۴۰ روز سوره مريم بخوني تا كوچولوت راحتتر به دنيا بياد و كمتر اذيت بشه يا حتي از الان تو ذهنت يا باصداي گرم مادرانه ات براش لالايي بخوني مطمئن باش كائنات صداي تو رو تو گوش اون ميخونند . و تو اولين نگاهش ميبيني كه انگار همه اين نه ماه باهاش حرف زدي و دوستش داشتي

گوبولی

مامانی جون ممنون از شعر. خیلی ممنون. مامانی جون کاشکی روز شمار میذاشتی بالای وبت تا بتونی روز به روز با اون جولو بری.

ونوس

آیا اجازه دارم لینک شمارو در محوطه وبلاگ خود قرار دهم