دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای فرشته ات به دو دست دعا نگه دارد (ای حاج آقا)

۱۴ مرداد که از پله های دادگستری پایین می آمدم خوشحال بودم از اینکه کارم را زود راه انداخته اند و مشکلی نداشتم.

اما این فقط یک خیال خام بود.

اینجا ایرانه. هر چیز غیر ممکنی ممکن میشه آنهم به بدترین شکل ممکن.

تصور کنید قاضی محترم پس از بررسی دقیق مدارک و ادله حکمش را بر اساس قانون اعلام کرده و به شما گفته هفته دیگه برای گرفتن حکم تایپ شده بیا.

هفته دیگه که رفتین میگن قاضی مسافرت هستند هفته دیگه تشریف بیارید.

این هفته که می رین میبینین قاضی عوض شده. پیش خودتون میگین به من چه من که حکمم صادر شده . میرین که حکمتون رو بگیرین می گن نه دیگه بفرمایید ته صف، قاضی رفته! حکم شما را امضا نکرده! قاضی جدید هم نیامده!.

این شد یک معادله با یک دادگستری   مجهول. می گم جناب منشی منکه حکمم صادر شده ، کسی که جناب قاصی را بر کنار کرده حتما فکر اینجاش رو هم کرده دیگه . شانه میندازه بالا میگه برو اتاق فلان.

یک صف آدم مثل من دم در اتاق . جناب آقای مسئول بگی نگی یک پرونده میکشه بیرون یک گپی با رفیقش میزنه به این میگن عدالت.

پرونده بنده را مطالعه که فرمودن می گن برو یک نامه بده حاج آقا فلانی. نامه را نوشتیم و رفتیم پیش حاج آقا . بزور خودم را هل میدم توی اتاق. سابق هرچی مودب دم در می ایستادم کسی محلم نمیذاشت.

وسط اتاق حاج آقا می ایستم و نامه را میدم خدمتشون. یک نگاه از سر تا پای سراسر گناه من می کنند و میگن برو پیش آقای فلانی.

بین فاصله ۱۰ قدمی اتاق حاج آقا تا اتاق آقای فلانی اولین الله اکبر از بلند گو بلند شد و این انگار رمز در همه اتاق ها را زدند همه یکی یکی بسته شدند. من  ماندم و یک اتاق آدم مثل من پشت در اتاق آقای فلانی که تازه میشه منشی حاج آقا فلانی تر.

واقعا که عبادت بجز خدمت خلق نیست.

۱۰۰ بار پیش خودم گفتم اینجا ایرانه . بی خیال. اما مگه میشه. بابا مگه من کارم اصلا قضاییه. من نه شاکی ام نه متشاکی. نه جرم کردم نه جنایت. میخواهم با اجازه مسئولین محترم قضایی مادر بشم.

بعد از اینکه بلاخره بعد از انجام فریضه نماز و ناهار اینقدر این اتاق آن اتاق کردنم که  اشک من را در آوردند دل یکی از این آقایان به حالم سوخت و من را برد پیش رییس مجتمع. ایشون به همون حاج آقای دومی زنگ زدند که آقا امضا بفرمایید بره. جالب اینکه از این اتاق اتاق حاج آقا معلوم بود و من می دیدم که ایشون همچنان نگاهشون به من سراسر گناه است و بعد از بالانس کردن عمامه شون فرمودند من مسئولیت قبول نمی کنم.

یکی به من بگه یعنی چه. توی کشوری که روزی ۱۰ تا قاتل و دزد با وثیقه و بی وثیقه با مسئولیت همین آقا یون آزاد میشن و میرن سر کار اولشون مگه من می خواهم چکار کنم که این حاج آقا مسئولیت امضا کردنش را قبول نمیکند.

من می خواهم یک بچه که مادرش توان نگهداریش رو نداشته و یکجایی از همین شهر رهاش کرده را به خونه ام بیارم. کجای عدالت با این کار خدشه دار میشه. کدوم عدالتی می تونه به من بگه : ما باید درستی کار شما را تشخیص بدیمِ . هیچ کس چه حاجی چه مشهدی چه هیچی به من مادر حق نداره بگه شما مورد داری.

تو رو خدا به من بگین این یعنی چه. قاضی رفته ، خوب به سلامت . اگر بد بوده چرا رفته یک دادگاه دیگه اگه خوب بوده چرا کارش را تمام نمی کنید.مگه نه اینکه ایشون بر اساس قانون و مدارک و ادله محکمه پسند موجود در پرونده ما حکم صادر کرده.

اگه این حاج آقای عابد و صالح اینقدر خدا ترس و منزه است که نمیتونه مسئولیت کار نا تمام دیگری را قبول کنه آیا مسئولیت عمر بچه هایی را که در پرورشگاه فرصت داشتن خانواده  را به خاطر همین کارشکنی ها از دست می دهند را قبول می کنه.

همینه که میگن اینجا ایرانه. اما من کوتاه نمی آیم. به نگاه ها ی توهین آمیز و رفتار دور از نزاکت هیچ آقا و حاج آقایی هم ذره ای اهمیت نمیدم. شکایتم را می برم پیش قاضی همه قاضی ها که اگر روزی حکم دادگاهش صادر بشه ای بسا خرقه که موستوجب آتش باشد.

حالا شما بشین و پز حج نرفته ات را به من مادر بده و هی نه بیار توی کار امثال من . من که از رو نمیرم حاج آقا.

 

/ 10 نظر / 35 بازدید
•▪شهزاد▪•●*■رازان پــــرســتــوی مهاجر■

سلام دوست عزيز و با تشکر از انتخاب شما در وبلاگ نويسی * پرشين بلاگ * . وبلاگ خوبی داري و اميدوارم هر روز شاهد بهتر شدن وبلاگ شما باشيم . برای خبر دار شدن یه سری اخبار پرشین بلاگ میتوانی به وبلاگ * فنــز * سری بزنی . .............................................................. برای حمايت از پرشين بلاگ ميتوانيد لوگوی * پرشين بلاگ زنده است تا وبلاگ نويسی فارسی زنده است * را در وبلاگ خود با آدرس زير بگذاريد يا آدرس آن را از فنز بگيريد . <p align="left"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif"><script language='JavaScript' type='text/javascript' src='http://persianweblog.ir/sympathy/persianblog-ir-2.js'></script></font></p> ........................... با تشکر از شما : شهـــزاد

فروشگاه تک زنگ

دوست خوب نادیده ام... سلام فروشگاه تک زنگ آغاز به کار کرد. این فروشگاه متعلق به خود شماست. همکاران ما در حال اضافه کردن محصولات جدید به فروشگاه هستند. اگر محصول خاصی مدنظر شماست به ما اطلاع دهید. فروش فوق العاده ما را از دست ندهید. در ضمن برای تبادل لینک رایگان(به مدت محدود) نیز کافی است تا کدهای موجود در صفحه لینکدونی فروشگاه را در قالب وبلاگ خود copy و paste کرده، سپس از قسمت تماس با ما به ما اطلاع دهید تا همکاران ما لینک شما را بیفزایند. *تا این لحظه بیش از شصت و دو وبلاگ به ما پیوسته اند.* (راستی! همزمان با نیمه شعبان 7 شهریور یک سورپرایز فوق العاده برای وبلاگ هایی که تبادل لینک کنند، داریم...) آدرس فروشگاه: www. Takzang .ir خودتان آدرس را تایپ کنید یا اینکه فاصله های موجود در آدرس را بردارید

ندا

سلام صنم جونم چه خبر.کارا تا کجا پيش رفتن

گوبولی

مامانی جون سلام سرگذشتتون رو توی نی نی سایت خوندم. خیلی شهامت و شجاعت می خواد. به خاط مبارزه با دلتون. این یه امتحان الهیه. خودت بهتر می دونی براتون آرزوی سلامتی می کنم. موفق و سالم باشید.

پگاه

عزيز دلم تحمل داشته باش آنچه که به صلاح تو و همسرت هست همون خواهد شد. به توانايی خدا در اين مورد شک نکن. دعايی که در پست قبلی کردی را زود فراموش کردی.از صميم قلب برات آرزوی صبر و روزهای شادی را دارم.

ياهی

سلام صنم جون خوبی..چرا ديگه نيومدی نی نی سايت؟ چه خبر...خيلی حرصم گرفت از دست اين حاج آقا...اون دفعه هم که نوشتت رو خوندم و واسه شوهرم تعريف کردم که منشی به تو گفته اين بچه ها نامشروعن و .... کلی تعجب کرد و تا چند روز ناراحت بود....واقعا اينجا ايرانه ديگه.. ولی عزيزم سعی کن تحمل کنی... راستی تو به بقيه گفتی که باردار هستی؟ بعد چند ماه ديگه که بايد شکمت گنده بشه چی؟؟ البته به نظر من اگه فکر ميکنی که آدمای دور و ورت درکشو ندارن بايد هم همينکارو بکنی.. اگه تونستی منو اد کن.آی دیم رو تو قسمت پست الکترونیک مینویسم...چون خيلی دوست دارم عزيزم..

نوشین

سلام . پسر من فرداي اينروز كه اين يادداشت رو نوشتي دنيا اومد. خوشحالم كه الان ديگه نخودچي تو هم برات به دنيا اومده... چه روز سختي بوده . ولي خاطرات بد و سخت هم بعد از به هدف رسيدن ممكنه شيرين به ياد بيان! حاج آقا چيكارست؟ خدا فرشتشو برات فرستاد.

رسول

سلام بعد از خوندن این پست مشخص بود که یک داستان پر التهاب رو به خوبی با ادبیاتی زیبا تعریف کردین ولی من متوجه آتش خشم وجودتون شدم و حق رو به شما میدم امیدوارم یک روزی یا این حاج آقاها آدم بشن یا خدا ریششون رو بسوزونه که این جوری ما مردم بازیچه دست اینا نباشیم بسوزه پدر ساده دلی که هرچی بلا سرمون میارن و آدم حسابمون نمیکنن از همین سادگی و بی آلایش بودنمونه خودمون آدمشون کردیم بزرگشون کردیم - خودمون هم کوچیکشون میکنیم و دمشون رو میگیریم و مثل یه موش میندازیمشون دور هر چی میکشیم از خودمونه و از این ساده دل بودنمون خدا خودش درست کنه ...

امين

سلام در اين شكي نيست كه دستگاه قضايي ما پر از ايراده ... اما قانون نسبت به همه چيز نگاه خشك و قانوني داره هم براي مادر هم براي پدر و هم براي حاج آقا ... ولي كلا زير ميزي چيزي بود كه شما متوجهش نشدين ... موفق باشيد و مادر .