مادر بودن يا نبودن

امروز و دیروز و کلا خیلی وقته که کلافه ام. مادر بودن یا بهتر بگم مادر شدن به این سبک و سیاق قبول کنید که به لذت بخشی مادر شدن طبیعی نیست. شاید لذت بخش کلمه مناسبی نباشه. خوب من تا به حال حاملگی و دوران بارداری را تجربه نکردم و از دوستانی  که تجربه دارند می شنوم که آنهم خیلی بی دردسر و لذت بخش نیست.

شاید درست تر اینکه خوب خانم های باردار در طول ۹ ماه که بچه با آنهاست از طرف همسرشان و خانواده شان خیلی حمایت می شوند از هر نظر. ولی مادرانی مثل من این حمایت ها را ندارند. من از همسرم که او هم به اندازه من دچار دلشوره و افکار ضد و نقیض هست نمی توانم توقع حمایت و یا همدردی داشته باشم. در بارداری تمام توجه به مادر و بچه است اما  در مورد من و امثال من این فرق می کند.

خانواده ها از شنیدن خبر بارداری خوشحال میشوند ولی از شنیدن خبر فرزندخواندگی که آنقدر خوشحال نمیشند. البته خانواده همسر من یک استثناست. برای من برخورد پدر و مادرم و توضیح دادن به آنها اصلا شروع خوبی برای مادر شدن نبود. هرچند برخورد پدر و مادر همسرم فوق العاده بود.

من دلگیرم. از اینکه مثل همه مادران منتظر٫  حمایت مادر  و خانواده ام را ندارم. از اینکه من با اینهمه دلتنگی و دلشوره تنهام. من آزرده ام از اینکه باید نقش یک مادر باردار را برای دیگران بازی کنم و تنهایی این آزردگی را تحمل کنم. بذارین راحت بگم من نازکشی ندارم.

من دلشکسته ام از اینکه مادر و پدرم هرگز به من برای مادر  شدنم تبریک نگفتند .شاید همین برخورد ها ست که خیلی از زوج های مثل ما  از اینکار منصرف می شوند. ولی من و همسرم منصرف نمیشویم . حتی تصمیم داریم کودکمان را breastfeed  بکنیم . ما هر کاری که لازم است برای اینکه پدر و مادر خوبی باشیم را انجام می دهیم حتی با دل شکسته از برخورد دیگران. من و همسرم یکی از بهترین پدر مادرهای دنیا می شویم. 

ما به کاری که می کنیم ایمان داریم و شک در درستی آن نداریم. ولی پدر و مادر شدن برای زوج هایی مثل ما به شیرینی دیگران نیست. درسته شیرین کلمه مناسبی بود. این ذوران برای ما شیرین نیست. ولی حتما با اولین حضور فرزندمان این دوران مثل غباری پشت سر ما گم خواهد شد.

/ 0 نظر / 16 بازدید