انتظار

به حساب تقویم بارداریم من امروز وارد هفته ۱۶ شدم. وقتی داشتم در یک وب سایت به اتفاقات این هفته نگاه می کردم پیش خودم گفتم یعنی یک روز من هم این اتفاقها را تجربه می کنم؟

بعد یک دفعه به فکر آن مادری افتادم که الان در هفته ۱۶ یا همین حوالی است و کودکی را در شکم دارد که قرار نیست از او نگهداری کند. مادر آن کودک منم.

باز فکرم رفت پیش آن مادر.شاید بخندید اما من از روزی که فهمیدم بچه دار شدن به این راحتی ها هم نیست نسبت به مادر ها خیلی احترامم بیشتر شده.حتی یکبار دلم نیومد یک سوسک را بکشم چون فکر کردم شاید مادر بچه سوسکی باشه.

لطفا نگید که من دچار وسواس فکری یا یک همچین چیزهایی شدم .نه. فقط مادر نشدن به من یک چیزهایی را نشان داده که شاید مادر شدن نشان نمی داد.

من خیلی به آن مادر و احساسش فکر می کنم.اینکه او الان در چه حالیست.بچه اش را دوست دارد یا نه.اصلا راضی هست که بچه اش را به کسی واگزار کند. چرا بعدها بچه را رها میکند.

واقعا در زندگی این مادر چه می گذرد. شاید این اولین بارداری او باشد شاید نه.شاید خیلی جوان است و پناه و سامانی ندارد.

وقتی به خانمهای حامله دور و بر نگاه می کنم دلم از باردار نشدنم می گیرد ولی وقت ییتد آن مادر می افتم فقط فکر می کنم. آیا او هم از باردار شدنش خوشحال است؟ آیا تا به حال به فکر سقط افتاده. کسی را دارده که کمکش کنه. ویارش چی بوده .

همیشه ته فکرهام به این میرسم که احتمال خیلی زیاد او در وضعیت مناسبی نیست نه از نظر مالی نه از نظر روحی.

کاش می شناختمش و می شد به او کمک کنم. شاید هرگز کودکش را رها نمیکرد. حتما زن تنهاییست.

یعنی من خوشبختی ام را از رنج کسی دیگر بهره می برم؟یعنی مادر شدن من به قیمت شکستن دل یک مادر است؟

من خیلی به آن مادر فکر می کنم. کاش در ایران هم قانونی برای فرزند خواندگی بود تا مادرانی که نمی توانند از نوزادشان نگهداری کنند تحت حمایت سازمانی قرار می گرفتند تا کودکشان را به جای رها کردن در خیابان یا سطل آشغال به صورت داوطلب و طی قرار دادی به خانواده ها واگذار میکردند .شاید اینطور کمی از بار این احساس بد کم میشد. مگر میشه کسی کودکش را رها کند و احساس خوبی داشته باشه.

فرزند من الان در شکم زنیست که من او را نمی شناسم و او هم مرا. ولی او مادر است. چه خوب و چه بد مادر است با تمام احساساتی که یک مادر در نه ماه نسبت به کودکش پیدا میکند.

او اولین حرکت ها و لگد های بچه اش را حس کرده. شاید توانسته باشه سونوگرافی بکند و صدای قلبش را هم شنیده باشد. من تمام این روزها را در رویا پردازی دوران بارداری او می گذرانم . گرچه من باردار نشده ام اما قول می دهم مادر خوبی برای کودک تو باشم .قول میدهم اگر روزی به کودکم حقیقت را گفتم از تو بد نگویم چون تو یک مادری و عزیز. برای کودک من تو همبشه یک مادر خواهی بود و من به تو احترام میگذارم. ای کاش سعادت من در گرو رها کردن کودکت نبود. ایکاش مجبور به اینکار نبودی . من مادر نشدن را به شکسته شدن دل یک مادر ترجیح میدهم. ایکاش راهی پیدا میکردی و خودت مادر کودکت میشدی.

من به تو فکر میکنم. به تنهایی و روزهای سخت تو. روزی که سختی ها و ناملایمتهای زندگی تو را از ادامه راه باز دارند و تو تصمیم به رها کردن کودکت برای بدست آوردن زندگی بهتر بکنی،مطمئن باش که من از ماه ها پیش مقدمات نگهداری از کودکت را فراهم کرده ام. من ماه هاست که به تو . او فکر میکنم. برای تو کاری از دستم بر نمی آید چون نمی شناسمت اما کودکت کودکم خواهد بود.

به تو قول می دهم همیشه متشکر تو باشم و از پاره تنت مثل برگ گل مراقبت کنم .ما پدر و مادر خوبی برای او خواهیم بود . می دانم که همیشه چشم نگران تو پشت سر اوست.

من ماه هاست به شما فکر می کنم.

/ 1 نظر / 24 بازدید
یاهی

سلام عزیزم...من تو نی نی سایت با تو آشنا شدم....ببین وب لاگت رو که خوندم....شوک بهم وارد شد..... به نظر من تو خیلی روح بزرگ و والایی داری...نمیدونم چطور بهت بگم ..اما خیلی باشعوری... ببین اگه میتونی بیا تو نی نی سایت قسمت: تبادل نظر » پيش از بارداري » آمادگي و اقدام براي بارداري» بياييد درددل كنيم! خیلی دوست دارم بیشتر باهات آشنا بشم...بیا..باشه؟ راستی منم با قرص حامله شدم و الان هفته 7 هستم..تو از من جلوتری..