هزاران زن مثل من

ما ۵ سال پیش در چنین روزهایی ازدواج کردیم. ۳ سال اول را قصد بچه دار شدن نداشتیم.

بعد از ۳ سال تصمیم گرفتیم بچه دار بشیم. چه خوش خیالانه برای خودمون برنامه ریزی می کردیم. اینکه کی بدنیا بیاید ، کجا بدنیا بیاید و خلاصه از همین رویا بافی های پیش از حاملگی.

اوایل که باردار نمی شدم تنها نگرانیم از این بود که برنامه ریزی هامون بهم می خوره. ولی کم کم نگرانی ها بزرگ تر و جدی تر شدند.

خوب یادم هست بعد از چند ماه که اتفاقی نیافتاد دکترم قرص کلومفین تجویز کرد. من بعد از اینکه اولین خط  بروشور داخل بسته قرص را خواندم تا خانه اشک ریختم: این دارو برای درمان ناباروری استفاده می شود.

اولین خط بروشور قرص اولین خط دل شکستگی از قصه ۲ سال درمان ما بود. 

برای هزاران زن مثل من و هزاران زوج مثل ما این یک شروع تکراری و آشناست. بعد ها که به خودم مسلط شدم و سراغ تحقیق و بیشتر دانستن از ناباروری رفتم فهمیدم از هر ۷ زوج یک زوج قصه ای شبیه ما دارند.

هزاران زن مثل من روز ها و شبها و هر لحظه آنقدر عاشقانه به بچه فکر می کنند که از حاملگی و بچه دار شدن متنفر می شوند. و دوباره فردا روز جدید یست .

/ 2 نظر / 32 بازدید
ستاره ی تنها

همدردی

الهام

سلام منم مث شما هستم ولی واقعا قبول کردن این موضوع برام سخته