کفتر شانس

بچه که بودم یک روز هایی با خواهرم و مامانم مینشستیم توی پارک و برای کبوتر های تپل و تنبل پاریسی شیرینی یا نون خرد میکردیم.

این جور وقتها یک دسته بزرگ کبوتر میان دور آدم جمع میشن و بدون ترس بهت نزدیک میشن.از این کار خوشم میومد و هنوز هم وقتی از اون کبوتر های تپل میبینم یاد اون روز ها میافتم.

اما تصور کنید برای چند تا کار عقب افتاده بانکی و اداری دو روز وقت دارید و دوباره باید برگردید ایران. روز آخر عصر پرواز دارید و صبح ساعت ۱۰ که دارید از پیاده رو بدو بدو رد میشین احساس میکنید یک چیزی روی شما سنگینی میکنه.

وقتی نگاه میکنید میبینید دلیل سنگینی عبور بیموقع شما از زیر منزل یک کفتر تپل بوده که احتمالا شب قبل سیلاکس مصرف کرده.

حالا شمایید و یک کت نازنین فلانل طوسی که از کتف تا پایین آستین رنگین شده و موهاتون که نگم بهتره.

بدو بدو میرین توی یک مال تا توی دستشویی به اموراتتون رسیدگی کنید. البته به قول بابام باید خدا رو شکر کنم که اونجا حداقل یک دستشویی تمییز پیدا میشه که بشینی با کمک خانم مسئول دستشویی کتت و موهات رو تمییز کنی. حالا تصور کنید این اتفاق توی تهران براتون بیافته!!!

وقتی برای دیگران از این اتفاق تعریف کردم همه  گفتن بابا خوش به حالت برات خوش شانسی میاره. من تا به حال نشنیده بودم این چیز ها هم خوش شانسی میاره. خوب دیگه آدم توی این شرایط اینو نگه چی بگه . باید یک چیزی بسازیم که حداقل دلمون خنک بشه. میگیم شانس میاره. من که نشستم ببینم میاره یا نه!!!!

 حالا که نگاه میکنم میبینم اون لحظه انگار دنیا روی سرم خراب شد ولی نهایتش با ۳۰-۴۰ دقیقه تاخییر به کارهام رسیدم کتم هم خراب نشد. شاید خوش شانسیش توی همین بود که این اتفاق توی تهران نیافتاد.

ولی از این به بعد هم مراقبم از زیر خونه این کفتر تپل ها رد نشم هم دیگه وقتی کفتر تپل میبینم تنها یاد خاطره نیمکت پارک و یک مشت تپل تنبل که قر میدن و این ور اونور میرن نمی افتم:)

نویسنده : mamani در ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٧ آذر ،۱۳۸٦
Comments نظرات ديگران      لینک دائم      افزودن به دلیشس